‘Juno’ The Movie

سرگرمی نظر دهید »

امروز فیلم JUNO  رو می دیدم. به نظر من ارزش دیدن به عنوان یک فیلم احساسی و به عنوان بیانی از زندگی واقعی رو داره. زندگی که در اون پدر خانواده با همه مسایلی که به طور کاملا عجیب ولی واقعی برای خودش و خاندوادش می افته بازهم با همه مشکلات پشتیبان دخترش می مونه و نمی زاره Juno The Movieکه دخترش حتی یک لحظه هم احساس کنه که دیگه توی خانوادش جایی نداره. پدری که در تمامی لحظات سختی که برای دخترش اتفاق افتاده ، بازهم کنار دخترش می مونه و اونو ساپورت می کنه. پدری که شاید در ایران نمونه اون خیلی کم باشه.

جونو با اینکه یک دختر ۱۶ ساله بیشتر نیست ولی سعی می کنه با همه مشکلاتی که ممکنه براش به وجود بیاد و ازش هم خبر نداره کنار بیاد. مشکلاتی که خیلی از خانم ها در سنین بالای ۲۲ معمولا تجربه می کنن و اون در ۱۶ سالگی.

من از شخصیت پدر جونو به خاطر حمایت هایی که در همه طول فیلم از جونو کرد بسیار خوشم اومد. شاید اگر این اتفاق برای دختری در این سن و سال و آن هم در کشور ما اتفاق بیفته، بیشتر ما دوست داشته باشیم که اون دختر دیگه زنده نباشه، بچه اون به عنوان یک حرام زاده هر بلایی سرش بیاد و هزاران مسئله دیگه که در کشور ما و کشورهایی که از نظر فرهنگی در سطح دیگری زندگی می کنن برای اون دختر پیش بیاد. این فیلم می خواد که این تابو در بسیاری از این کشور ها شکسته بشه و مردم به شکل دیگری به این مسئله نگاه کنن. مسئله ای که ممکنه برای هرکدام از ما که در آینده یک خانواده تشکیل می دیم ممکنه پیش بیاد. 

به نظر من این فیلم جدای بیان مشکلاتی که معمولا در خانواده های غرب می افته ، می خواد این پیام رو به پسر ها و دختر ها و پدر ها برسونه که اگر دونفر قبل از تولید مثل عاشق بشن و بعد از هم متنفر، باز هم می تونن عاشق هم بشن. باز هم می تونن با همه مشکلاتی که در زندگی ممکنه به وجود بیاد ، زندگی رو برای هم شیرین کنن. زندگی رو میشه آنقدر ساده گرفت و آنقدر با اون ساده برخورد کرد که بتونی هم خودت و هم بقیه رو شاد کنی. آنقدر که مادری از بچه ای که در شکمش بزرگ کرده بگذره و زنی رو که از شوهرش جدا میشه و عاشق مادر شدن هستش رو مادر کنه. زنی که نمیتونه مادر بشه و برای همین …. ( دیگه خیلی داستان فیلم رو نمی گم که برین ببینین. ;) )

توصیه می کنم که اگربه نوع صحبت کردن امریکایی آشنایی زیادی ندارین حتما فیلم رو با زیر نویس ببینین. البته اگر که از کامپیوتر برای دیدن فیلم استفاده می کنین، به نظر من حتما از KMPlayer  استفاده کنین که فیلم دیدن باهاش واقعا لذت بخش و راحته.

پی نوشت :

در مورد این فیلم وبلاگ و سایت های زیر نیز مطلب نوشته اند که مطمئتا ارزش خواندن دارند :

  زن نوشت 
  آفتاب 
  گاه نوشت

mohandes

تصاویری از دلخراش ترین تصادف ها

سرگرمی نظر دهید »

عکس هایی که می بینید تصاویری است از عجیب غریب ترین تصادف هایی که اگر کسی برایمان تعریفش را می کرد شاید هیچگاه باور نمی کردیم.

دیدن آنها خالی از لطف نیست.

 

 

منبع

mohandes

این روزها

تلفن عمومی یک نظر »

چند روزی هست که اصلا حوصله هیچ کاری رو ندارم. اینجوری بگم که همش یک حس کمبود دارم. نمی دونم ولی انگار که یک جور عشق و انگیزه تو وجودم کم شده. فردا هم جلسه کمسین من هست واسه معافیت سربازی. بیشتر به خاطر همین شب و اتفاقاتی که قراره فردا بیفته و اینکه امشب می تونه یک خاطره برام باشه اومدم  و می نویسم اگرنه که اصلا دستم به هیچ کاری نمی ره. خوب وبلاگ هم به درد همین روزها می خوره شاید. منم اینجا رو درست کردم که همین موقع ها که دلم از همه جا می‌گیره بیام و بنویسم. واسه روزهایی که خیلی خوشحالم. واسه روزهایی که شاید انقدر سرم شلوغ بشه که دیگه وقتی واسه نوشتن پیدا نکنم. جادی عزیز لطف کرده و می خواد که وبلاگ من رو معرفی کنه ولی من ازش خواهش کردم که برای مدتی دست نگه داره. می خوام که اول یک سر و سامون حسابی به وبلاگ بدم. واسه همه مرورگرها ٬ به خاطر همه خوانندگانم ( اگر داشته باشم ) و مهمتر از همه٬ بار علمی وبلاگ که همیشه یکی از اهداف اصلی من برای ایجاد وبلاگ بوده. اینه مصرف کننده صرف نباشم و به تولید محتوای فارسی به سهم خودم کاری کرده باشم.

امشب شاید شبی باشه که من خیلی آرزوش رو داشتم. شبی که دوسال واسش صبر کردم و تو دانشگاه موندم ( آره جون خودت با اون درس پاس کردنت همینجوری ۲ سال طول کشیده )

چند روزه که اصلا نمی خوام که توی جمع باشم. من که همیشه واسه مراسم تاسوعا و عاشورا می رفتم به حسینیه ها و محله های قدیمی زندگیم٬  امسال همش رو توی خونه موندم و تو خودم بودم. خسته۸ شدم. از این زندگی واز این روز‌مرگی که توی زندگیم ایجاد شده خسته شدم. می دونم که خیلی از ماها مجبوریم به این زندگی عادت کنیم ولی برای من عادت کردن به این قسمت خیلی سخته. مخصوصا روزایی که امتحانات داشگاه هست و مجبوری همش توی خونه بشینی ( حالا قبلش هم آدمی نبودم که زیاد برم بیرون ولی این امتحانا و مجبور شدن به درس خوندن هم خیلی آدم رو کسل می کنه )

حوصله ندارم. اون کسی رو هم که می دونم منو خیلی دوست داره و منم دوستش دارم ( نه به اندازه‌ای که اون منو دوست داره‌ ) دیگه وقتشه که … باید روراست باشیم من باید به این تنهایی عادت کنم.

بسه دیگه بابا. افسردگی گرفتیم با این جور نوشتنت.

از ترم دیگه کارام دوبرابر میشه. یک پروژه خیلی خفن برداشتیم با دو نفر دیگه که می دونم ترم دیگه فقط باید بشینم و یک ماه کامل کتاب مربوط به RFID  رو حسابی بخونم. پروژه‌ای کهاصلا فکرش رو هم نمی کردیم که به این بزرگی باشه و اینقدر قابل توسعه. من فقط در همین حد مجاز بودم که دربارش حرف بزنم. گسی چه می دونه٬ شاید واسه همین پروژه یک روزی اومدم توی تلویزیون و شما ها هم منو از نزدیک دیدین. البته انتظار نداشته باشین که من بگم یک وبلاگی دارم به این آدرس و قس علی هذا … نه٬ ولی همین رو بگم که واسه خیلی چیزا توی زندگیتون با این پروژه ( اگر که عملی بشه حتی در سطح محدود ) راحت می شین.

واسه تافل هم دوباره ثبت نام کردم. این سری که امتحانم خیلی خوب نشد ولی اگر خدا بخوام می خوام که برای ۶۰۰ به بالا برم امتحان بدم ( اردیبهشت ۸۷ ). دانشگاه های اون ور آب همه دنبال این هستن که طرف نمره تافلش چند شده و چه پروژه هایی انجام داده و چقدر فعهایت عملی داشته. یکی از اهداف منم واسه قبول کردن این پروژه داشتن یک برگ برنده توی کارنامه دانشگاهیم بود که امیدوارم به یاری خدا به یک جایی برسه. ( اگر که  با پارتی بشه تو این مملکت کاری رو به انجام رسوند. )

برنامم واسه زندگی آیندم اینه که بعد از فارغ‌اتحصیلی  اول یک Lab ‌یا آزمایشگاه شبکه واسه خودم راه بندازم و شروع کنم به کار کردن.اصلا تو فکر فوق لیسانیس نیستم. حداقل الان.  شایدم اگر که تونستم پورژه رو به جایی برسونم٬ و برای اونطرف پذیرش دادمو قبول شد٬ کاری واسه ادامه تحصیلم کاری کردم ولی الان و با شرایطی که حالا دارم بیشتر کار رو ترجیح می دم.

از نوشتن احساس خوبی دارم. بازم می نویسم. می دونم که خوب نمی نویسم ولی ایقدر می نویسم تا یاد بگیرم بنویسم و بنویسم وبنویسم. ( من کیبردم از اول lable ‌واسه حروف فارسی نداشت و هنوزم نداره ولی جالبه بدونین که من اینجوری راحتتر تایپ می کنم تا وقتی که کیبوردم lable ‌داشته باشه )

فعلا ;)

mohandes

ایرانیان مشهورمقیم آمریکا

تلفن عمومی ۴ نظر »

لیست کوچکی ازایرانیان مشهورمقیم امریکا

داشتم توی اینترنت می چرخیدم که به ذهنم خطور کرد که این لیست رو که این پایین می بینید تهیه کنم.  لیستی از ایرانیان مشهور مقیم امریکا قرار بدم و خوانندگان وبلاگ را با بسیاری از هموطنان خود آشنا کنم. هرچند که بعضی از آنها آنقدر مشهور هستند که برای عام وخواص شناس باشند ولی این افراد به نظر من این تفکر رو باید در ما زنده کنند که هر ایرانی می تواند در بهترین پست ها و بهترین مکانها باشد٬ اگر بخواهد و خودش را باور کند. سعی کرده‌ام که در کنار اسم هر فرد، لینکی از آن شخص را نیز از ویکی پدیای فارسی و یا انگلیسی برای خواننده قرار دهم . امید است که این لیست هر روز بلنتر وطویلتر گردد.

فرزاد ناظم (شرکت یاهو)

پروفسور علی جوان (کاشف لیزر هلیمی)

امید کردستانی (گوگل)
ویکی پدیای فارسی ویکی پدیای انگلیسی صفحه شخصی

پیر امیدیار (ای‌بِی e-bay)

پروفسور لطفی‌زاده (استاد دانشگاه آمریکا و پدر منطق فازی

ماریا خرسند (رئیس شرکت اریکسون)

وحید تارخ (مخترع کدهای فضا-زمان در مخابرات)

آندره آغاسی (قهرمان تنیس)
ویکی پدیای فارسی ویکی پدیای انگلیسی

حسین اسلامبلچی (رئیس شرکت مخابرات آمریکا AT&T )

بیژن داوری (معاون ارشد شرکت آی‌بی‌ام)

انوشه انصاری (رئیس موسسه فناوری تل‌کام و حامی مالی جایزه انصاری)

فیروز نادری (مدیر پروژهٔ مریخ‌نورد ناسا)

محمد جمشیدی (استاد دانشگاه و عضو همکار در برخی از پروژه‌های ناسا)

آزیتا ولی‌نیا (استاد فیزیک دانشگاه در آمریکا و عضو پژوهشگران ناسا)

آزاده تبازاده (دانشمند ایستگاه فضایی ناسا)

کریستین امان‌پور (رئیس بخش خبری سی‌ان‌ان در آمریکا)

شهره آغداشلو (بازیگر)

فریار شیرزاد (معاون وزارت بازرگانی آمریکا و دستیار ریاست جمهوری آمریکا در کاخ سفید)

کتیا فلک‌شاهی (مدیر شرکت (NEA

بیژن پاکزاد (بزگترین سازندهٔ عطر و طراح لباس جهان)

آسیه نامدار (گوینده اخبار در سی‌ان‌ان)

محسن معظمی (معاون ارشد شرکت سیسکو سیستم)

رودی بختیار (از مجریان خبری در سی‌ان‌ان)

پروفسور عبدالحسن آستانه اصل (استاد دانشگاه برکلی،کالیفرنیا،آمریکا ومحقق چگونگی ریزش برجهای دوقلو در حادثه ۱۱ سپتامبر)

علی اسفندیاری ( برنامه نویس ارشد ماکروسافت)

بهروز ( مدیر پروژه Net. ماکروسافت)

ناصر برخورداری ( شرکت ناسا)

منبع : ویکیپدیا

mohandes

پدیده‌هایی که تا بدین روز برایشان توضیحی ارائه نشده است!

سرگرمی نظر دهید »

زمزمه های تائوس

برخی از ساکنین یا بیننده های شهر کوچک تائوس در مکزیک همواره از یک سری زمزمه ها و صداهای با فرکانس ضعیف و مرموز در فضای صحرا در بخشی از سال آزار میبینند و پریشان می شوند.به طور غریبی فقط ۲ درصد بازدید کنندگان این اصوات را گزارش می کنند.برخی برین اعتقادند که دلیل که دلیل این اصوات غیر معمول فرضیات مربوط به رموز محلی همانجاست…به هر حال به صورتهای وزوز، غرش ، زمزمه گزارش شده است و به هر صورت یک عامل روانی یا طبیعی یا فرا طبیعی شناخته شده است و هنوز کسی موفق به یافتن محل اصلی این صدا نشده است.

پاهای بزرگ

برای چندین دهه یه جانور عظیم و پشمالو و انسان نما توسط شاهدان عینی در سرتاسر آمریکا گزارش شده است.علی رغم این همه پا گنده این که در میان مردم زندگی میکرده اند،هیچ یک بدین بزرگی نبوده اند. هیچ پا گنده ای تا حالا توسط یک شکارچی شکار نشده است یا حتی مرده ی آن که به مرگ طبیعی مرده باشد یافت نشده است.در نبود یک گواه محکم چون دندان یا حتی پوست و استخوان،دیده های شهود و نیز مجموعه ای از فیلم ها و تصائیر مبهم، از ارزش اعتبار ساقط شد.تا زمانی نیز که از نظر عقلانی اثبات این موضوع ممکن نباشد، علم هرگز نخواهد توانست حضور چنین مخلوقاتی را به اثبات برساند و همچننان ممکن است که این جانداران مرموز و اسرار آمیز از جلوی دیدگان انسانهای کنجکاو مخفی بمانند.

 

چشم بصیرت

 

هرچند که تا الان ما از این موضوع صرفا تحت عنوان فقط یک احساس یا در حالتی کلی حس ششم نام برده ایم، ولی همه ی ما این حس راو بصیرت را در یک لحظه تجربه کرده ایم. البته نیروی احساس ما اغلب اشتباه است(چند بار در شور مشکلات پرواز شما مطمئن شدید که هواپیمایتان سقوط می کند؟) ولی بصیرت و حس ششم اغلب اوقات درست است.روانشناسان عنوان می کنند که مردم ناخود آگاه بعضی مواقع اطلاعاتی را در مورد جهان اطراف بدست میاورند که ما را به این سمت و سو سوق می دهد که میفهمیم و احساس می کنیم برخی اطلاعات را بدون اینکه بدانیم چطور و چرا آنها را می دانیم.ولیکن موضوع بصیرت و حس ششم برای اثبات یا مطالعه بسیار سخت است و روانشناسان توانسته اند فقط به بخشی از آن پاسخ دهند.

 

 

ناپدید شدنهای مرموز

 

مردم به دلایل گوناگونی ناپدید میشوند.بیشتر آنها فرار می کنن،برخی در تصادف سقط میشوند، اندکی هم دزدیده یا کشته میشوند ولی در حالت کلی اغلب همه پیدا مشوند.ولی نه آنان که حقیقتا مرموزانه ناپدید می شوند.از خدمه کشتی Marie Celeste تا Jimmy Hoffa, Amelia Earhart و Natalee Holloway مردمانی هستند که بی هیچ رد پایی ناپدید شده اند.وقتی گمشده ای یافت میشود این کار اغلب کار پلیس است.ولی در این موارد که حتی زبده ترین کار آگاهان نیز مدرکی پیدا نمیکنند باشد دست به دامن علوم! برای حل راز این احتمالا جنایات یا ناپدیدی ها شد.

 

روح ها

همانطور که در نمایشنامه شکسپیر “MacBeth” که در NBC نیز نمایش داده شد نیز آمده است، روح مرگ از قدیم الایام درفرهنگ و رسوم ما آشکار شده است.برخی از مردم بارها دیدن شبح سایه وار و غریب عشق فوت شده اشان را گزارش داده اند. اگر چه مدرک مستدل و محکمی بر وجود ارواح موجود نیست ولی شهود طادق به گزارشات دیده های خود یا حتی ارتباط با ارواح ادامه می دهند. کاوشگران روح امیدوارند روزی بتوانند ارتباطی را که یک مرده با زنده ایجاد و برقرار میکند را اثبات کرده و جواب نهایی این راز را بیابند.

 

mohandes

WP Theme & Icons by N.Design Studio & Persian Edition by Naghies.ir
Copy Protected by Computer Tech Tips's Prevent Wordpress CopyProtect Blogs.