آسمانخراش امپایر استیت نیویورک به مناسبت عید فطر با رنگ سبز نورباران میشود
تلفن عمومی نظر دهید »آسمانخراش امپایراستیت نیویورک این هفته برای احترام به عید فطر مسلمانان به رنگ سبز نورباران می شود. 
این نخستین باری است که امپایر استیت برای یک جشن اسلامی، که مراسم آن روز جمعه برگزار خواهد شد، نور باران میشود.
مقامات میگویند نورباران امپایر استیت بعد از عید فطر، به رنگ هائی متعدد برای عیدهای مسیحی کریسمس و یهودی هانوکا نیز ادامه خواهد یافت.
در اسلام نور سبز مظهر شادمانی است.
آسمانخراش امپایر استیت، که تا قبل از ساخته شدن برج های دوقلوی مرکز جهانی تجارت مرتفع ترین آسمانخراش نیویورک بود، پس از نابود شدن برجها در حملات تروریستی یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ مجددا در راس طبقه بندی ارتفاعی آسمانخراش های شهر قرار گرفت.
منبع : VOA News
من دوباره برگشتم
تلفن عمومی نظر دهید »سلام
بالاخره بعد از مدت ها که وقتی برای نوشتن پیدا نکرده بودم، امروز یعنی ۴شنبه صبح در ساعت ۰۰:۳۵ تونستم همهء کارهام رو جمع و جور کنم و آماده دادن پست بشم. این چند وقت سرم خیلی شلوغ پلوغ شده بود و به خاطر ساعت کاریم اصلا نمی تونستم سری به وبلاگم بزنم و فقط گاهی برای اینکه ببینم وبلاگ سرجاش هست و مشکلی نداره یک سری بهش می زدم ( البته من از ابزارهای مانیتورینگ برای مانیتور کردن سایت هایی که وب مسترشون هستم استفده می کنم ) ولی خوب، مشغله کاریم و از طرف دیگه ، درسام اصلا اجازه فکر کردن و پست دادن رو نمی داد.( بگذریم که مطالب وبلاگ هم به نظر خودم چنگی به دل نمی زند و باید مطالب بهتری بنویسم.)
یکی دیگه از مشکلاتم برای آپدیت وبلاگ مشکل وصل شدن و ارتباط من با اینترنت بود که در این چند مدت به خاطر یک سری مشکلات مخابراتی و ارتباطی نمی تونستم با سرعت بالایی به اینترنت وصل بشم و می دونید که با این سرعت پایین باید عطای آپدیت وبلاگ را به لقیش بخشید.
یک اتفاق خوب در کارم این بود که بعد از ۳ ماه صحبت و کلنجار رفتن و … تونستم بالاخره مدیر شرکت رو برای خرید یک سوییچ ۲۹۶۰g سیسکو راضی کنم که البته بعد از این کار دردسر جدیدی برای پیدا کردن نوع اصلش با قیمت خوب به همه دردسرهام اضافه شد. که البته دیگه الان config اش هم کردم و بعد از کابل کشی در روزهای آینده شروع به کار می کند.
از یک طرف دیگه هم دارم روی پکیج نرم افزاری شرکت کار می کنم که البته از مدت ها پیش این تصمیم رو داشتم و حالا ( گوش شیطان کر ) دارد به یک جاهایی می رسد. خلاصه که الان شدم آچارقرانسه شرکت و گرفتن تصمیم های در زمینه IT شرکت همه بر عهده من هست و یک جورایی باید به کارگزار شرکت خط بدم، که البته اون هم از پس همه کارهایی که تاحالا روی دوشش بوده به خوبی بر اومده و همه را به خوبی امجام داده.
دیشب یک سرجمع کوچیک زدم ببینم حدودا به نسبت وقتی مه برای درسام و کارهام دارم میزارم چند واحد گرفتم ( کار و درس را با هم غاطی کردم بدجور ) دیدم حدود ۲۶ ، ۲۷ واحد دارم ( درسای دانشگاه + کلاس زبان + موسیقی + کار = …) که نمی دنم کی میرسم انجامشون بدم . وسط این همه کلاس زبان هم با اون همه تمرینی که میده و می خواد شده قوز بالا قوز
بگذریم. یکمی هم از اتفاقای خوب بگم. اول از همه یک set از میز های اداری جلیس رو خریدم برای خودم ( من چون همه کارهام رو در زیرزمین خونه انجام می دم از لحاظ جا و اندازه میز مشکلی نداشتم ) به همراه یک صندلی بسیار راحت و توپ که واقعا وقتی روش مینشینم دیگه نمی خوام که از جام بلند بشم. دیگه اینکه اینترنت ADSL برای خودم گرفتم که الان تونستم باهاش پست بدم. و در کنار همه اینها سروسامون گرفتن خیلی از کارهام بوده که باعث شده خیلی از کارهام رو سریعتر از قبل بتونم انجام بدم.
راسیاتش، ۲۰ واحد دانشگاهی رو پاس کردن به صورت اجبار وافعا سخته که یک تلاش و پشتکار خیلی زیاد را مطلبه و ممکنه باعث بشه که این مدت کمتر بتونم بیام ولی چیزی که هست میام و سعی می کنم هر هفته یا دوهفته یکبار وبلاگ رو آپدیت کنم. ( زندگیم هر روز که میگذره سخت تر میشه و مسئولیت هام بیشتر میشه. )
تا شقایق هست زندگی باید کرد و تلاش کرد و تلاش کرد و تلاش کرد و تلاش کرد و تلاش کرد و …………
از خدا هم به خاطر این همه نعمت و آرامشی که به من داده ممنون و متشکرم ( واقعا نمیشه این آرامش رو با هیچ چیز دیگه ای عوض کرد )
شخصیتهای نام آور دنیا چه کاره بودند؟
تلفن عمومی نظر دهید »آیا تاکنون فکر کردهاید شخصیتهای نامآور دنیا که همه آنها را میشناسند و اغلب از ثروتمندترینهای جهان هستند کار خود را با چه شغلی آغاز کردند و در ابتدا چه کاره بودند؟ بسیاری از آنها شغلهایی داشتند که هیچ ارتباطی با حرفه کنونیشان نداشت و بعضی دیگر به کارهایی آنچنان ابتدایی میپرداختند که برخی از ما انسانهای گمنام و معمولی، انجام آن را دون شان خود میدانیم.
راد استوارت خواننده سرشناس انگلیسی در هایگیت در شمال لندن به دنیا آمد و پدر و مادرش روزنامهفروشی داشتند. راد استوارت مدتی با باشگاههای (سلتیک) و (برنت فورد) کار میکرد بعد (گورکن) شد. در اوایل دهه شصت با (ویز جونز) خواننده فولکور آشنا شد و به موسیقی روی آورد و یک خواننده خیابانی شد. او دور اروپا سفر میکرد و آواز میخواند و پول جمع میکرد. جالب است بدانید که یک بار به جرم ولگردی از اسپانیا اخراج شد.
مایکل دل موسس و رییس شرکت سهامی کامپیوتری DELL در یک رستوران چینی ظرفشور بود و ساعتی ۲/۵ دلار دستمزد میگرفت. او از این تجربهاش به نیکی یاد میکند و میگوید: (بهترین بخش آن دوران، عقل و منطق صحب رستوران بود و اگر کمی زودتر به رستوران میرفتم میتوانستم نهایت استفاده را از او بکنم. او به کارش افتخار میکرد و به هر کسی که از در رستورانش وارد میشد اهمیت میداد.
شون (دیدی) کومبز هنرپیشه و خواننده آمریکایی (روزنامه پخشکن) بود. در آن زمان او دوازده سال داشت و شاید هرگز فکر نمیکرد این شغل آغازی برای رسیدن به وضعیت کنونی اوست. او از همان ابتدا بلند پرواز بود.
پول پوت کامبوجی قبل از اینکه یک خیانتکار جنگی معروف و جهانی شود، (سالوت سار) نام داشت. او در جوانی در رشته نجاری و مهندسی رادیو تحصیل میکرد و بالاخره یک (معلم) شد و در یک مدرسه خصوصی در (پنوم پنه) تدریس میکرد ولی به خاطر گرایش به کمونیسم اخراج شد. پس از آن او نام خود را به (پولپوت) تغییر داد و عضو فدایی حزب کمونیسم کامبوج شد. سالها بعد او فرمانده ارتش (خمر سرخ) بود و در چهار سال حکمرانی بیش از یک میلیون کامبوجی را کشت.
اوپرا وینفری مجری سرشناس آمریکایی در (میسیسیپی) به دنیا آمد. پدر و مادرش بیش از حد جوان بودند و به همین خاطر مادربزرگش به او رسیدگی میکرد. او از سه سالگی خواندن و نوشتن را به اوپرا آموخت و او را به کلیسای محلی فرستاد. او میتوانست آیات انجیل را به خوبی از حفظ بخواند. در شانزده سالگی یک روز در مسابقه رادیویی شرکت کرد و برنده یک ساعت مچی شد. وقتی برای گرفتن جایزه خود به ایستگاه رادیویی شهر رفت، مطلبی را برای تهیهکنندگان خواند و از همان زمان با حقوق صد دلار در هفته به عنوان (خبرنگار) استخدام شد.
تری هچر هنرپیشه هالیوود در پنج سالگی توسط شوهر خالهاش مورد آزار قرار گرفت و به همینخاطر مبتلا به مشکلات روحی شد. وقتی کمی بزرگتر شد به تحصیل در رشته بازیگری پرداخت ولی اولین شغل هچر در سال ۱۹۸۴ شغلی عجیب بود. او (تشویقکننده) تیم راگبی (سان فرانسیسکو )۴۹ بود و به خاطر آن پول میگرفت.





خروجی مطالب