مشکل سایت

تلفن عمومی نظر دهید »

چند روزی بود که DNS ها عوض شده بود و منم اطلاع نداشتم. امروز که اومدم سر بزنم دیدم که وبلاگ بایا نمیاد. با یک دستور پینگ ساده متوجه گل موضوع شدم و با ادمین سرویس دهنده تماس گرفتم و اونم عوض شدن DNS ها را به من گفت و …..

فعلا هم در حال درس خوندن هستم تا این امتحانها تموم بشن. دیر به دیر که آپ می کردیم، هر دفعه هم با یک بهونه آپ کردن رو عقب می ندازم.

خوش باشین

mohandes

یک روز خاکستری

تلفن عمومی یک نظر »

امروز از اول صبح روز خوبی رو شروع نکردم. از وقتی اومدم ایران، مشکلات درسی ام دوبرابر شدن. دعدعه اصلیم هم طراحی الگوریتم هستش که واقعا درس سختیه. درس دیگه ای که باش مشکل دارم، کنترل خطیه. درسیه که می خواد یادت بده که به همه چیز به یک دید دیگه نگاه کنی. درسیه که به نظرم بیشتر به درد کسایی می خوره که دید سیستمی به محیط اطرافشون دارن. کلا تو این درس تا اینجا که من فهمیدم، به همه چیز به عنوان یک جهبه سیاه نگاه می کنند. از این جعبه سیاه که اصلا نمی دنی توش چیه، فقط یک فرمول ریاضی داری که باید بتونی با همین فرمول همه ی خصوصیات سیستم رو به دست بیاری

امروز دیر رسیدم. همین دیر رسیدنم باعث شد که از کنترل خطی عقب بیفتم. یکی از چیزایی که خیلی آزارم میده تمرین هایی است که استاد درس طراحی الگوریتم میده و منم اصلا فرصت نمی کنم که بهش برسم. راسیاتش، یکمی خسته شدم.

امروز روز جالبی هم بود. از صبحش که اصلا دلم نمی خواست برم دانشگاه، تا زمانی که رسیدم دانشگاه و دقیقا کسی رو که انتظار دیدنش رو نداشتم، دیدم و به خاطر کمتر کردن فاصله چشم هام با تخته، کنارش با یک صندلی فاصله نشستم. یک دختر که نمیدونم چرا نسبت به پارسال اینقدر برخوردش با من فرق کرده. کسی که تا پارسال که باهاش درس سیگنال داشتم ، حتی با اینکه من رو می شناخت ولی اصلا حتی سلام که هیچی، نگاه هم نمی کرد ولی حالا از دور حواسش به منه و منتظره تا من نگاهش کنم وبهش سلام کنم. نمی دونم. ولی اگر تونستم رابطه ام رو باهاش بیشتر کنم و دلیل این کارش رو بفهمم ، حتما اینجا خواهم نوشت.

این ترم یک درس به نام مباحث ویژه در مخابرات یا به عبارت دقیق تر و بر اساس درسی که استاد یاد میده امنیت داده ها گرفتم که استادش آقایی به نام مهدی فولادگر هستش. این آقا آدم جالبیه. یک لینوکس کار حرفه ای که من فکر می کنم تا به حال ما توی داشگاهمون کسی رو مثل این نداشتیم. اگر قیافش رو نگاه کنی اصلا فکر می کنی که این آدم از لینوکس که هیچی ، از کامپیوتر هم هیچی حالیش نیست ولی تو صحتبای امروز فهمیدم که اولین کلاس لینوکسش رو ۱۵ سال پیش رفته. از ۱۵ سال پیش داره به طور حرفه و توی کار و نه به عنوان تفریح، با لینوکس کار می کنه. ویژگی جالب دیگه ای که داره اینه که تقریبا خیلی از الگوریتم های رمز نگاری رو خورده و با همه مساثلی که توی کتاب امنیت داده های ملکیان هستش آشنایی کامل داره. دارم باهاش سعی می کنم که لینک بر قرار کنم. تا بیشتر بشناسمش و از اطلاعاتش بیشتر استفاده کنم.

فردا هم باید برم دنبال قطب نما و نقاله بزرگ برای نصب یک آنتن وایرلس. امروز خیلی شرمنده یکی از دوستام شدم. من که آهسته میرم آهسته میام که کسی بهم پیزی نگه، امروز یک حرفی شنیدم که خیلی بهم گرون تموم شد و اعصابم رو حسابی بهم ریخت. دو سه ماهی هست که ازش یک آنتن پارابولیک قرض گرفتم ولی نرفتم بهش بدم و اونم از دستم شاکی شده حسابی. نمی دونم با چه رویی برم آنتن رو بهش بدم. بالاخره باید یک کاریش بکنم.

اینا رو می نویسم که ۱۰ سال دیگه اگر خوندم و اون موقع وضعیت زندگیم تغییر کرده بود یادم بیاد که یک همچین روزی هم بوده که با همه مشکلاتم سعی کردم بگذرونم و با مشکلاتم کنار بیام.

الانم دارم به آهنگ Unfaithful از خواننده دوسداشتنیم Rihana  گوش میدم. توصیه می کنم شما هم حتما گوش کنین.

http://www.last.fm/music/Rihana/_/Unfaithful

بای

mohandes

نوشته ای تامل برانگیز از کارل ساگان فضانورد آمریکایی

تلفن عمومی, مقاله ها و مطالب آموزشی ۲ نظر »

 

این عکسی است که فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است. عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد.
کارل ساگان فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است
.

 

در قسمتی از این کتاب می خوانیم:

دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم. تمام کسانی که دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می شناسید٬ تمام کسانی که تابحال چیزی در موردشان شنیده اید٬ تمام کسانی که وجود داشته اند٬ زندگی شان را در اینجا سپری کرده اند. برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما در همین نقطه جمع شده است. هزاران مذهب٬ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده اند٬ تمامی شکارچیان و صیادان٬ تمامی قهرمانان و بزدلان٬ تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن٬ تمامی پادشاهان و رعایا٬ تمامی زوج های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار٬ مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬ تمامی «ابرستاره ها»٬ تمامی رهبران کبیر٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخِ گونه ما٬ آنجا زیسته اند٬ در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشید شناور است. زمین ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان است. به رودهای خون که توسط امپراطوران و ژنرال ها بر زمین جاری شده٬ البته با عظمت و فاتحانه٬ بیاندیشید. این خونریزان٬ اربابان لحظاتی از قسمت کوچکی از این نقطه بوده اند. به بی رحمی های بی پایانی که ساکنان گوشه ای از این نقطه٬ توسط ساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمیتوان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده اند بیاندیشید٬ چقدر اینان به کشتن یکریگر مشتاقند٬ چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند. تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی حس خود مهم بینی بی پایان ما٬ توهم اینکه ما دارای موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬ به واسطه این عکس به چالش کشیده می شود. سیاره ما لکه ای گم شده در تاریکی کهکشانهاست. در این تیرگی و عظمت بی پایان٬ هیچ نشانه ای از اینکه کمکی از جایی میرسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ دیده نمی شود.

زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت زیست دارد. هیچ جایی نیست٬حداقل در آینده نزدیک که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. مشاهدات٬ بله٬ استقرار٬ هنوز نه. خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیم روی پای مان بایستیم. گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصیت ساز که فرد را فروتن می سازد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد.

 

برگرفته از nakhostin

mohandes

این روزها

تلفن عمومی یک نظر »

چند روزی هست که اصلا حوصله هیچ کاری رو ندارم. اینجوری بگم که همش یک حس کمبود دارم. نمی دونم ولی انگار که یک جور عشق و انگیزه تو وجودم کم شده. فردا هم جلسه کمسین من هست واسه معافیت سربازی. بیشتر به خاطر همین شب و اتفاقاتی که قراره فردا بیفته و اینکه امشب می تونه یک خاطره برام باشه اومدم  و می نویسم اگرنه که اصلا دستم به هیچ کاری نمی ره. خوب وبلاگ هم به درد همین روزها می خوره شاید. منم اینجا رو درست کردم که همین موقع ها که دلم از همه جا می‌گیره بیام و بنویسم. واسه روزهایی که خیلی خوشحالم. واسه روزهایی که شاید انقدر سرم شلوغ بشه که دیگه وقتی واسه نوشتن پیدا نکنم. جادی عزیز لطف کرده و می خواد که وبلاگ من رو معرفی کنه ولی من ازش خواهش کردم که برای مدتی دست نگه داره. می خوام که اول یک سر و سامون حسابی به وبلاگ بدم. واسه همه مرورگرها ٬ به خاطر همه خوانندگانم ( اگر داشته باشم ) و مهمتر از همه٬ بار علمی وبلاگ که همیشه یکی از اهداف اصلی من برای ایجاد وبلاگ بوده. اینه مصرف کننده صرف نباشم و به تولید محتوای فارسی به سهم خودم کاری کرده باشم.

امشب شاید شبی باشه که من خیلی آرزوش رو داشتم. شبی که دوسال واسش صبر کردم و تو دانشگاه موندم ( آره جون خودت با اون درس پاس کردنت همینجوری ۲ سال طول کشیده )

چند روزه که اصلا نمی خوام که توی جمع باشم. من که همیشه واسه مراسم تاسوعا و عاشورا می رفتم به حسینیه ها و محله های قدیمی زندگیم٬  امسال همش رو توی خونه موندم و تو خودم بودم. خسته۸ شدم. از این زندگی واز این روز‌مرگی که توی زندگیم ایجاد شده خسته شدم. می دونم که خیلی از ماها مجبوریم به این زندگی عادت کنیم ولی برای من عادت کردن به این قسمت خیلی سخته. مخصوصا روزایی که امتحانات داشگاه هست و مجبوری همش توی خونه بشینی ( حالا قبلش هم آدمی نبودم که زیاد برم بیرون ولی این امتحانا و مجبور شدن به درس خوندن هم خیلی آدم رو کسل می کنه )

حوصله ندارم. اون کسی رو هم که می دونم منو خیلی دوست داره و منم دوستش دارم ( نه به اندازه‌ای که اون منو دوست داره‌ ) دیگه وقتشه که … باید روراست باشیم من باید به این تنهایی عادت کنم.

بسه دیگه بابا. افسردگی گرفتیم با این جور نوشتنت.

از ترم دیگه کارام دوبرابر میشه. یک پروژه خیلی خفن برداشتیم با دو نفر دیگه که می دونم ترم دیگه فقط باید بشینم و یک ماه کامل کتاب مربوط به RFID  رو حسابی بخونم. پروژه‌ای کهاصلا فکرش رو هم نمی کردیم که به این بزرگی باشه و اینقدر قابل توسعه. من فقط در همین حد مجاز بودم که دربارش حرف بزنم. گسی چه می دونه٬ شاید واسه همین پروژه یک روزی اومدم توی تلویزیون و شما ها هم منو از نزدیک دیدین. البته انتظار نداشته باشین که من بگم یک وبلاگی دارم به این آدرس و قس علی هذا … نه٬ ولی همین رو بگم که واسه خیلی چیزا توی زندگیتون با این پروژه ( اگر که عملی بشه حتی در سطح محدود ) راحت می شین.

واسه تافل هم دوباره ثبت نام کردم. این سری که امتحانم خیلی خوب نشد ولی اگر خدا بخوام می خوام که برای ۶۰۰ به بالا برم امتحان بدم ( اردیبهشت ۸۷ ). دانشگاه های اون ور آب همه دنبال این هستن که طرف نمره تافلش چند شده و چه پروژه هایی انجام داده و چقدر فعهایت عملی داشته. یکی از اهداف منم واسه قبول کردن این پروژه داشتن یک برگ برنده توی کارنامه دانشگاهیم بود که امیدوارم به یاری خدا به یک جایی برسه. ( اگر که  با پارتی بشه تو این مملکت کاری رو به انجام رسوند. )

برنامم واسه زندگی آیندم اینه که بعد از فارغ‌اتحصیلی  اول یک Lab ‌یا آزمایشگاه شبکه واسه خودم راه بندازم و شروع کنم به کار کردن.اصلا تو فکر فوق لیسانیس نیستم. حداقل الان.  شایدم اگر که تونستم پورژه رو به جایی برسونم٬ و برای اونطرف پذیرش دادمو قبول شد٬ کاری واسه ادامه تحصیلم کاری کردم ولی الان و با شرایطی که حالا دارم بیشتر کار رو ترجیح می دم.

از نوشتن احساس خوبی دارم. بازم می نویسم. می دونم که خوب نمی نویسم ولی ایقدر می نویسم تا یاد بگیرم بنویسم و بنویسم وبنویسم. ( من کیبردم از اول lable ‌واسه حروف فارسی نداشت و هنوزم نداره ولی جالبه بدونین که من اینجوری راحتتر تایپ می کنم تا وقتی که کیبوردم lable ‌داشته باشه )

فعلا ;)

mohandes

ایرانیان مشهورمقیم آمریکا

تلفن عمومی ۴ نظر »

لیست کوچکی ازایرانیان مشهورمقیم امریکا

داشتم توی اینترنت می چرخیدم که به ذهنم خطور کرد که این لیست رو که این پایین می بینید تهیه کنم.  لیستی از ایرانیان مشهور مقیم امریکا قرار بدم و خوانندگان وبلاگ را با بسیاری از هموطنان خود آشنا کنم. هرچند که بعضی از آنها آنقدر مشهور هستند که برای عام وخواص شناس باشند ولی این افراد به نظر من این تفکر رو باید در ما زنده کنند که هر ایرانی می تواند در بهترین پست ها و بهترین مکانها باشد٬ اگر بخواهد و خودش را باور کند. سعی کرده‌ام که در کنار اسم هر فرد، لینکی از آن شخص را نیز از ویکی پدیای فارسی و یا انگلیسی برای خواننده قرار دهم . امید است که این لیست هر روز بلنتر وطویلتر گردد.

فرزاد ناظم (شرکت یاهو)

پروفسور علی جوان (کاشف لیزر هلیمی)

امید کردستانی (گوگل)
ویکی پدیای فارسی ویکی پدیای انگلیسی صفحه شخصی

پیر امیدیار (ای‌بِی e-bay)

پروفسور لطفی‌زاده (استاد دانشگاه آمریکا و پدر منطق فازی

ماریا خرسند (رئیس شرکت اریکسون)

وحید تارخ (مخترع کدهای فضا-زمان در مخابرات)

آندره آغاسی (قهرمان تنیس)
ویکی پدیای فارسی ویکی پدیای انگلیسی

حسین اسلامبلچی (رئیس شرکت مخابرات آمریکا AT&T )

بیژن داوری (معاون ارشد شرکت آی‌بی‌ام)

انوشه انصاری (رئیس موسسه فناوری تل‌کام و حامی مالی جایزه انصاری)

فیروز نادری (مدیر پروژهٔ مریخ‌نورد ناسا)

محمد جمشیدی (استاد دانشگاه و عضو همکار در برخی از پروژه‌های ناسا)

آزیتا ولی‌نیا (استاد فیزیک دانشگاه در آمریکا و عضو پژوهشگران ناسا)

آزاده تبازاده (دانشمند ایستگاه فضایی ناسا)

کریستین امان‌پور (رئیس بخش خبری سی‌ان‌ان در آمریکا)

شهره آغداشلو (بازیگر)

فریار شیرزاد (معاون وزارت بازرگانی آمریکا و دستیار ریاست جمهوری آمریکا در کاخ سفید)

کتیا فلک‌شاهی (مدیر شرکت (NEA

بیژن پاکزاد (بزگترین سازندهٔ عطر و طراح لباس جهان)

آسیه نامدار (گوینده اخبار در سی‌ان‌ان)

محسن معظمی (معاون ارشد شرکت سیسکو سیستم)

رودی بختیار (از مجریان خبری در سی‌ان‌ان)

پروفسور عبدالحسن آستانه اصل (استاد دانشگاه برکلی،کالیفرنیا،آمریکا ومحقق چگونگی ریزش برجهای دوقلو در حادثه ۱۱ سپتامبر)

علی اسفندیاری ( برنامه نویس ارشد ماکروسافت)

بهروز ( مدیر پروژه Net. ماکروسافت)

ناصر برخورداری ( شرکت ناسا)

منبع : ویکیپدیا

mohandes
صفحه 2 از 5«12345»

WP Theme & Icons by N.Design Studio & Persian Edition by Naghies.ir
Copy Protected by Computer Tech Tips's Prevent Wordpress CopyProtect Blogs.