شروعی تازه

تلفن عمومی نظر دهید »

بعد از مدت ها تصمیم به شروعی تازه گرفتم.  مدتی است که از درس و دانشگاه و … آزاد شده ام و می خواهم به مسائلی که از قدیم به آنها علاقه داشته ام و نتوانسته ام برای آنها وقتی بگذارم، برسم. چیزهایی مانند برنامه نویسی ، مباحث پیشرفته در شبکه های کامپیوتری و FPGA. که در اولین قدم با برنامه نویسی شروع کرده ام و می دانم و امیدوارم ه در این زمینه موفق خواهم شد. چون به این علم احساس نیاز کرده ام. بوده ان دوستانی مانند من که همین گونه شروع کرده ولی بعد از چند سال شغل خود را از برنامه نویس به فروشنده لوازم کامپیوتر تغییر داده اند. من FPGA  و شبکه های کامپیوتری را برای همین عنوان کردم تا خودم را از این طیف دوستانی که ذکر کردم جدا نگه دارم.

مدتی است که در یک شرکت کوچک کار می کنم و به عنوان مدیر شکه در آنجا مشغول به فعالیتم. در حین فعالیت در این شرکت پیشنهادهایی در زمینه مدیریت یک پروژه برنامه نویسی نیز به من شد ولی به خاطر نداشتن تجربه قبول نکردم. اما حالا می خواهم در این زمینه ( برنامه نویسی و مسائل مدیریتی آن) به شکل علمی کسب اطلاعات کنم و در این زمینه استعداد خودم را بسنجم. در همین حین هم از می خواهم از تجربیات خودم در این زمینه در این وبلاگ بنویسم.  البته به خاطر زمینه فعالیتی کنونی ام بیشتر مطالب فعلا  در حوزه برنامه نویسی و مسایل مربوط به این علم خواهد بود. من یک دانشجوی سخت افزار بودم و به تازگی فارغ التحصیل شده ام ولی به خاطر بعضی مسایل و به دست آوردن توانایی های بیشتر تصمیم به یادگرفتن زبان های برنامه نویسی با یک دید علمی و آکادمیک گرفته ام. به بیان واضح تر آنچه را که تا به حال به صورت تئوری به دست آورده ام را می خواهم جامه عمل بپوشانم ( من چقدر یهو ادبیاتی شدم. !!!)  البته مطئنا در ابتدای امر مانند یک برنامه نویس معمولی خواهم بود ولی می خواهم با دیدی که در این چندین سال نسبت به کامپیوتر و این زمینه به دست آورده ام، در سمت و سو حرکت کنم.

به امید موفقیت همه جوانان ایران زمین

mohandes

اولین روزهای فارغ التحصیلی

تلفن عمومی نظر دهید »

بعد از زمان امتحانات و کمی آزادی فکری، چند مدتی است که ایده هایی در سرم افتاده است. از برنامه نویسی سایت های اینترنتی و کار در زمینه وب سایت تا برنامه نویسی در حد پروسس کلاسترینگ ( البته این ، ایده یکی از دوستان است که در حال فکر روی آن هستیم )  و یادگیری همزمان چند زبان برنامه نویسی با هم. از یک طرف هم فکر دوباره خوانی کتاب های زبان و تافل و یادآوری آموخته ها جند روزی است که مرتب در سرم چرخ می زند. به همه اینها فکرهای به روز رسانی شبکه شرکت و تهیه نقشه و طرح برای بهینه سازی آن را هم اضافه کنید.عشق جدید و دوباره داستان های عشقی جدیدهم بهانه ایست برای پرکردن اوقات فراغت !!! در این روزگار غریب.
طرحی در سر دارم که اگر اجرا بشود ممکن است هزینه های زیادی را تحمیل کند. طرحی که ممکن است فقط در حد یک طرح تحقیقاتی باقی بماند یا در صورت اجرا شدن بتواند کمی از هزینه های خود را جبران کند. ولی با همه اینها چیزی که مهم است، اجرا و پیاده سازی آن است. ممکن است ماه ها درگیر آن باشیم ( من و چند تن از دوستانم ) ، ماه ها برنامه نویسی و کتاب خوانی و در آخر، طرحی که فقط ممکن است بار علمی داشته باشد و نتواند حتی کمی از هزینه های خود را جبران کند. راه اندازی آن حد اقل در ایران کمی دور از ذهن است. چراکه به خاطر بزرگ بودن کار کمتر کسی است که حاضر به کار کردن روی جنین پروژه ای باشد.

مخلص کلام، کار بسیار است و وقت اندک. پیشرفت کار را در اینجا ویا وبلاگی که برای این منظور ( پروژه کلاسترینگ ) در نظر خواهیم گرفت حتما خواهم نوشت. در آینده منتظر اتفاقات جدیدی باشید.

برچسب‌های استفاده شده در این نوشته:
پروژه، کلاستر، کلاسترینگ، فارغ التحصیل
mohandes

زمان امتحانات من

تلفن عمومی نظر دهید »

زمان امتحانها زمان جالبیه. انگار آدم داره به یک روش مدیریت بحران انجام میده. زمانی که شاید وقتهای دیگه واسه آدم به وجود نمیاد. زمانی که شاید تو زندگی عادی واسه بعضی ها خیلی زیاد و واسه خیلی های دیگه کم پیش میاد. واسه من که همین جور بوده. بحرانی که میدونی کی شروع میشه و کی تموم میشه.

توی مدیریت این بحران ها من گاهی وقتها خوب عمل کردم و گاهی وقتها هم اصلا خوب نبودم. این ترم تاحالاش یک حالت میانه داشتم. بین خوب بودن و بد بودن. ولی در مجموع خوب نبودم. البته به ۲تا امتحانی هم که سه شنبه و چهار شنبه دارم بستگی زیادی داره. ولی من آدمی هستم که نه هوش و استعداد خاصی دارم و نه در درس خیلی خوش شانس ام. تو درس خوندن بدبیاری زیاد داشتم. بی دقتی هم همینطور. همینه دیگه. نمیشه که آدم وقتی نابغه نیست، انتظار نابغه بودن از خودش داشته باشه. من با این حال و هوای خودم عادت کردم. به تلاش کردن با شکست خوردن عادت کردم. ولی مهم به نظر من تلاش کردنه. مهم این نیست که بار اول به موفقیت برسم. مهم اینه که اگر خوردم زمین، دوباره و دوباره و دوباره بلند بشم و تلاش کنم. شاید اگر جای خیلیها بودم تاحالا انصراف از تحصیل داده بودم ولی من اینجوری نیستم. یا اینکه شرایط برام اونقدر خاص نشده که درس و تحصیل رو ول کنم و به کارای دیگه زندگی برسم. ولی تو این دوره بحران (که شاید دو یا سه هفته بیشتر نیست) زندگی کردن جالبه. آدم خودشو بیشتر میشناسه. با موفقیت هاش بیشتر امید می گیره و با شکست هاش عزمش واسه به آخر رسوندن بیشتر از قبل میشه. عزمی که میگه اگر شکست خوردی، اگر کم تلاش کردی، دیگه ناراحتش نباش. بالاخره این هم به آخر میرسه.

۲ تا امتحان دیگه دارم. از ۱۸ واحدی که داشتم، ۶ تاش پاس شدن. واسه باقیش ( ۲ تا ۳ واحدی) هم عزمم رو جزم کردم. من تلاشم رو می کنم. دیگه هرچی بتونم و هرچی صلاح باشه.

روزتون خوش

برم برسم به درسام ;)

mohandes

برخورد بعضی از اعراب با مسئاله فلسطین و غزه

تلفن عمومی نظر دهید »

ولی با همه اینها، غزه تنها نیست.

کاریکاتوری از برخورد بعضی از اعراب با مسئاله فلسطین

mohandes

به دنبال یک گمشده…

تلفن عمومی نظر دهید »

چند وقتیه دلم همش منتظر یه نفره.
هیچی ازش نمی دونم. نمی دونم کجاست نمی دونم کیه. هیچی ازش نمی دونم ولی گاهی دلم واسش خیلی تنگ میشه.
بعد ار تموم شدن رابطه ام با یه نفر که می دونم واقعا دوستم داشت، دلم گاهی بدجوری تنگ میشه. نمیدونم کیه و انگار همش دلم منتظرشه. چهره های زیادی از جلوی چشمام رد میشن ولی مثله یه آدمی که حافظه اش را از دست داده، نمی تونم چهره اش را تشخیص بدم. گاهی می گم شاید اونه ، نه شاید اونیکیه ولی آخرش به هیچ نتیجه ای نمی رسم. اون کیه و کجاست رو  نمی دنم ولی می دونم که اون منو خوب میشناسه. شاید به من فکر می کنه و وقتایی که من دلم تنگ میشه داره به من فکر می کنه. نمی دنم. گاهی هرچی فکر می کنم ازش دورتر میشم. این جور فکرها هر روز از توی ذهنم رد می شن ولی شاید الان که زمان امتحاناست ذهن منو بیشتر درگیر خودش می کنه.

چقدر این شعر به حال و هوایی که الان ذهنم را درگیر کرده نزدیکه. ( علی لهراسبی خواننده این شعر هست و هویت ۲ نام این آهنگه )

 

من از هوای جاده دلگیرم
از فکرشم دلشوره می گیرم
این آینه تو فکره شکستن نیست
باور نکن ، این صورت من نیست

 

شعر کامل این آهنگ

تنها نرو این راه رفتن نیست
دنیای تو چیزی به جز من نیست

تو از خودت چیزی نمی دونی
تنها نرو، تنها نمی تونی

میری که با فکر تو تنها شم
میری که همدرد خودم باشم

تو آخره راهو نمی دونی
تنها نرو تنها نمی تونی

من حال این روزهاتو می دونم
چیزی نگو، چشمهاتو می خونم

این جاده تا وقتی نفس داره
چشمهاشو از تو برنمی داره

من از هوای جاده دلگیرم
از فکرشم دلشوره می گیرم

این آینه تو فکره شکستن نیست
باور نکن، این صورت من نیست

mohandes
صفحه 1 از 512345»

WP Theme & Icons by N.Design Studio & Persian Edition by Naghies.ir
Copy Protected by Computer Tech Tips's Prevent Wordpress CopyProtect Blogs.