یک روز خاکستری
تلفن عمومی سه شنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۷امروز از اول صبح روز خوبی رو شروع نکردم. از وقتی اومدم ایران، مشکلات درسی ام دوبرابر شدن. دعدعه اصلیم هم طراحی الگوریتم هستش که واقعا درس سختیه. درس دیگه ای که باش مشکل دارم، کنترل خطیه. درسیه که می خواد یادت بده که به همه چیز به یک دید دیگه نگاه کنی. درسیه که به نظرم بیشتر به درد کسایی می خوره که دید سیستمی به محیط اطرافشون دارن. کلا تو این درس تا اینجا که من فهمیدم، به همه چیز به عنوان یک جهبه سیاه نگاه می کنند. از این جعبه سیاه که اصلا نمی دنی توش چیه، فقط یک فرمول ریاضی داری که باید بتونی با همین فرمول همه ی خصوصیات سیستم رو به دست بیاری
امروز دیر رسیدم. همین دیر رسیدنم باعث شد که از کنترل خطی عقب بیفتم. یکی از چیزایی که خیلی آزارم میده تمرین هایی است که استاد درس طراحی الگوریتم میده و منم اصلا فرصت نمی کنم که بهش برسم. راسیاتش، یکمی خسته شدم.
امروز روز جالبی هم بود. از صبحش که اصلا دلم نمی خواست برم دانشگاه، تا زمانی که رسیدم دانشگاه و دقیقا کسی رو که انتظار دیدنش رو نداشتم، دیدم و به خاطر کمتر کردن فاصله چشم هام با تخته، کنارش با یک صندلی فاصله نشستم. یک دختر که نمیدونم چرا نسبت به پارسال اینقدر برخوردش با من فرق کرده. کسی که تا پارسال که باهاش درس سیگنال داشتم ، حتی با اینکه من رو می شناخت ولی اصلا حتی سلام که هیچی، نگاه هم نمی کرد ولی حالا از دور حواسش به منه و منتظره تا من نگاهش کنم وبهش سلام کنم. نمی دونم. ولی اگر تونستم رابطه ام رو باهاش بیشتر کنم و دلیل این کارش رو بفهمم ، حتما اینجا خواهم نوشت.
این ترم یک درس به نام مباحث ویژه در مخابرات یا به عبارت دقیق تر و بر اساس درسی که استاد یاد میده امنیت داده ها گرفتم که استادش آقایی به نام مهدی فولادگر هستش. این آقا آدم جالبیه. یک لینوکس کار حرفه ای که من فکر می کنم تا به حال ما توی داشگاهمون کسی رو مثل این نداشتیم. اگر قیافش رو نگاه کنی اصلا فکر می کنی که این آدم از لینوکس که هیچی ، از کامپیوتر هم هیچی حالیش نیست ولی تو صحتبای امروز فهمیدم که اولین کلاس لینوکسش رو ۱۵ سال پیش رفته. از ۱۵ سال پیش داره به طور حرفه و توی کار و نه به عنوان تفریح، با لینوکس کار می کنه. ویژگی جالب دیگه ای که داره اینه که تقریبا خیلی از الگوریتم های رمز نگاری رو خورده و با همه مساثلی که توی کتاب امنیت داده های ملکیان هستش آشنایی کامل داره. دارم باهاش سعی می کنم که لینک بر قرار کنم. تا بیشتر بشناسمش و از اطلاعاتش بیشتر استفاده کنم.
فردا هم باید برم دنبال قطب نما و نقاله بزرگ برای نصب یک آنتن وایرلس. امروز خیلی شرمنده یکی از دوستام شدم. من که آهسته میرم آهسته میام که کسی بهم پیزی نگه، امروز یک حرفی شنیدم که خیلی بهم گرون تموم شد و اعصابم رو حسابی بهم ریخت. دو سه ماهی هست که ازش یک آنتن پارابولیک قرض گرفتم ولی نرفتم بهش بدم و اونم از دستم شاکی شده حسابی. نمی دونم با چه رویی برم آنتن رو بهش بدم. بالاخره باید یک کاریش بکنم.
اینا رو می نویسم که ۱۰ سال دیگه اگر خوندم و اون موقع وضعیت زندگیم تغییر کرده بود یادم بیاد که یک همچین روزی هم بوده که با همه مشکلاتم سعی کردم بگذرونم و با مشکلاتم کنار بیام.
الانم دارم به آهنگ Unfaithful از خواننده دوسداشتنیم Rihana گوش میدم. توصیه می کنم شما هم حتما گوش کنین.
http://www.last.fm/music/Rihana/_/Unfaithful
بای

خروجی مطالب
چهارشنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۷ در ۱۲:۱۸ ق.ظ
Rihanna رو پایم ،
)
امیدوارم مشکلاتت زودتر حل شه ،به نظر من اصلآ بهتره اسم اینارو مشکل نذاریم. الان من یه وضعی دارم که بدونی تازه میفهمی چه حالی داری میکنی… ولی منم اسمشونو مشکل نمیذارم ، سعی میکنم باهاشون بجنگم و لذت ببرم.
الگوریتم هم سخته ، قبول دارم! راهش اینه که همیشه فکر کنی با یک ابله به تمام معنا طرفی که فقط اعمال ریاضی رو بلده (کامپیوتر)